منتظرم تامادرجون و پدرجونم از شیراز بیان
دختر باهوشم داره فکر میکنه
ریحانه خوشگلم میتونه تو روروک بشینه
اینجا هوا خیلی سرده
ریحانه خانم گل بهشتی مامان اینجا لباس تنت کردم بریم بیرون دور صورت مثل ماهت رو یه پشه ناقلا نیش زده بود.تو خوب نمیتونستی روی مبل بشینی ولی بازم عکست بد نشد ازبس که خوشگل و خوش عکسی دسته گلم ...
نویسنده :
بابا و مامان جونی
1:05
اولین زمستان ریحانه
عزیز دلم اینقده قدمهات با برکت بود که وقتی 6 ماهه شدی برف پاییزی اومد، البته واکسن زده بودی و خیلی حالت بد بود ولی مامان و بابا جونی دلمون نیومد برات آدم برفی درست نکنیم و با آدم برفیت عکس نندازی الهی همیشه زندگیت مثل برف سفید باشه جیجل مامان ...
نویسنده :
بابا و مامان جونی
1:04
خسته شدم میخوام بخوابم
بخند تادنیا به روت بخنده
گشنه ام بود پتو خوردم
عزیز دل مامان جون وقتی تو صبحها زودتر از مامانی بیدار میشی گریه نمیکنی فقط دستها و پتو میخوری تامامان جونی از صدای مالاچ ملوچت بیدار میشم. آروم جونم فدات بشم الهی ...
نویسنده :
بابا و مامان جونی
1:03
ببخشیدزبون درازی میکنم آخه تازه یاد گرفتم خوشم میاد
دخمل گلم اینجا تو 6 ماهه شدی مامان تورو توی یه روز برفی برد واکسن زد خیلی اذیت شدی مامانی فدات شم ...
نویسنده :
بابا و مامان جونی
1:02












